سرگردونِ ساده

0 نظر




از عذاب جاده خسته

نرسيده و رسيده

آهی از سر رسيدن

نكشيده و كشيده

غم سرگردونی هامو

با تو صادقانه گفتم

اسمی كه اسم شبم بود

با تو عاشقانه گفتم

با تنم دردی اگه بود

بی رمق بود اگه پاهام

تازه تازه با تو گفتم

اگه كهنه بود دردام

من سرگردون ساده

تو رو صادق می دونستم

اين برام شكسته اما

تو رو عاشق می دونستم

تو تمام طول جاده

كه افق برابرم بود

شوق تو راه توشهء من

اسم تو هم سفرم بود

من دل شيشه ای هر جا

هر شكستن كه شكستم

زير كوهبار غصه

هر نشستن كه نشستم

عشق تو از خاطرم برد

كه نحيفم و پياده

تو رو فرياد زدم و باز

خون شدم تو رگ جاده

نيزهء نم باد شرجي

وسط دشت تابستون

تازيانه هاي رگبار

توی چلهء زمستون

نتونستن ، نتوستن

كينهء منو بگيرن

از من خستهء خسته

شوق رفتنو بگيرن

حالا كه رسيدم اينجا

پر قصه برا گفتن

پر نياز تو برای

آه كشيدن و شنفتن

تو رو با خودم غريبه

از غمم جدا می بينم

خودمو پر از ترانه

تو رو بی صدا می بينم

كی صدايتو داد به مهتاب ؟

مهتابو كی برد از اينجا ؟

اسمتو كی داد به خورشيد ؟

خورشيد و كي داد به ابرا ؟

با من رهيده از خود

يك ترانه هم صدا شو

با من از زنجير اين شب

هم صدا شو و رها شو

خدا

1 نظر

تا خدا هست به خلقش چه نیاز
میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم

شیــخ

0 نظر

Zan

 

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دگری پا بستی

گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم

آیا تو چنان که می نمایی هستی؟

 

از رباعیّات فریدالدّین عطّار نیشابوری

سرگردون

0 نظر

ترانه: سرگردون
خواننده: داریوش اقبالی
شاعر: ایرج جنتی عطائی

 

نسخۀ اصلی:

 

نسخۀ جدید:

 

متن شعر:

 

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده
غم سرگردونی هامو با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
من سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم
تو تمام طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشۀ من اسم تو همسفرم بود
من در شیشه ای هر جا هر شکستن که شکستم
زیر کوهبار غصه هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده
تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده
نیزۀ نم باد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار توی چلۀ زمستون
نتونستن نتونستن کینۀ منو بگیرن
از من خستۀ خسته شوق رفتنو بگیرن
حاله که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه از غمم جدا می بینم
خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا می بینم
اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت آخه چشمات می گه نیستی

 

یکی از زیباترین ترانه ها…

زندگـی

0 نظر
نون تو خون تیلیت کردن، یعنی زندگی!

 

حداقل زندگی من این طور بوده است.

فرمایش کوروش کبیر

0 نظر

”ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر بر نمی کشم، چراغ می افروزم.“

– کوروش کبیـــر

اوج آسمـــان

1 نظر

اوج آسمان

 
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم از این عالم گویی دورم
از شادی پرگیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و پروین سخنی گویم و از روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها نغمه ای بر لبها

.Copyright © 2009 by Aghanoury. All Rights Reserved